طبق نظریه کوانتوم، انسان وقتی در شرایط انتخاب قرار می گیرد بنا به تعداد انتخابهای ممکن، جهانهای موازی بوجود می آیند که ارتباطی با هم ندارند و همه انتخاب ها در جهان های متفاوت انجام می شوند.
انسان انتخاب های مختلف را در جهان های موازی مختلف تجربه میکند ولی اطلاع از این موضوع ندارد و در هر یک از جهان های موازی، نتیجه انتخاب در آن جهان را مشاهده می کند.
ممکن است در یکی از جهان های موازی، انتخابی انجام دهد که منجر به تهیدست شدن وی گردد و در انتخابی دیگر در جهانی دیگر، منجر به ثروتمند شدن وی گردد.
بطور مثال: یک انسان در دو حالت تهیدست و ثروتمند قرار داشته و آزمون دو شرایط را پشت سر می گذارد.
اگر پول داشتم به دیگران کمک می کردم.
ممکن است انسان بگوید چون تهیدست بودم به کسی کمک نکردم. ولی خداوند به او بگوید: در جهانی دیگر، ثروتمند بودی اما باز هم به کسی کمک نکردی.
انسانی دیگر، ممکن است در دو حالت قرار گیرد و در دو حالت نیز، بنا به امکانات کم یا زیاد مالی خود، به دیگران کمک نماید. یعنی در حالت تهیدستی، مقداری از نان خود را به نیازمند دیگر بدهد و در حالت ثروتمند بودن، مقدار بیشتری را به نیازمندان داده باشد.
یعنی انسان های خوب و بد، بنا به اخلاق و رفتاری که کسب کرده اند متفاوت عمل می کنند. یکی صفت بخشنده دارد چه تهیدست باشد و چه ثروتمند و دیگری فاقد صفت بخشندگی است، ثروت دنیا را داشته باشد ولی به کسی کمکی نکند.
اخلاق کمک کردن در انسان ها متفاوت است.
اگر انتخاب ها کوانتومی است، نباید انسان را بابت رفتار غلط سرزنش نمود.
برخی انتخاب ها تحت قیدهای ساخته شده قبلی قرار می گیرند و خصوصیت بخشنده بودن یا بخشنده نبودن را به انسان می دهد.
البته برخی قیدها، بر انسان تحمیل می شوند. مانند والدین و آشنایانی که خود انتخاب نکرده است. خداوند نیز انسان را بابت نتایج قیدهای تحمیلی مجازات نخواهد کرد.
این قیدهای تحمیلی و اکتسابی، باعث شکل گیری اخلاق در انسان می شود یا تاثیر زیادی در شکل گیری اخلاق هر فرد دارند که باعث صدور برخی رفتارهای خوب و بد در وی می شوند.
گاهی اخلاق و رفتار، آنچنان در چند نسل تکرار می شوند و حالت ژنتیک و وراثتی به خود می گیرد و تغییر آن صفات، بسیار دشوار می گردد.



